1
00:00:01,120 --> 00:00:02,790
‫برت، منم.

2
00:00:02,790 --> 00:00:04,210
‫سلام، چی شده؟

3
00:00:04,210 --> 00:00:07,670
‫رفتم مدرسه دنبال چارلی، ولی نبود.

4
00:00:07,670 --> 00:00:11,880
‫دارم خیابونای اطراف رو می‌گردم. گوشیش رو هم برنمی‌داره.

5
00:00:11,880 --> 00:00:15,260
‫چی؟ صبح که خودمون دیدیم رفت توی مدرسه.

6
00:00:15,260 --> 00:00:19,810
‫لوسی گفت از زنگ ناهار که با هم حرف زدن، دیگه ندیدتش.

7
00:00:19,810 --> 00:00:21,100
‫چیکار کنیم؟

8
00:00:21,100 --> 00:00:23,770
‫اگه دوباره اون آدما بهش حمله کرده باشن چی؟

9
00:00:23,770 --> 00:00:25,190
‫هانا، آروم باش.

10
00:00:25,810 --> 00:00:27,860
‫الآن کلاس دارم، نمی‌تونم بیام.

11
00:00:27,860 --> 00:00:32,320
‫اول... درسته، برو کلانتری.

12
00:00:32,320 --> 00:00:34,030
‫منم همین که بتونم میام.

13
00:00:34,030 --> 00:00:35,700
‫خیلی‌خب. سریع باش.

14
00:00:36,820 --> 00:00:39,410
‫کجا رفتی، چارلی...

15
00:00:44,120 --> 00:00:45,420
‫وای...

16
00:00:48,000 --> 00:00:53,000
طلا فیلم تقدیم میکند
www.TalaFilm.Top

17
00:00:53,030 --> 00:01:03,000
اطلاع از آدرس جدید سایت در کانال تلگرامی:
@talafilm_top

18
00:02:18,380 --> 00:02:23,100
قسمت چهارم
یک

19
00:02:26,560 --> 00:02:27,850
‫تنهایی اومدم.

20
00:02:30,060 --> 00:02:31,400
‫صبر کنین.

21
00:02:32,150 --> 00:02:32,840
‫های!

22
00:02:33,220 --> 00:02:33,900
‫هی.

23
00:02:34,900 --> 00:02:37,190
‫می‌خوای بشینی تا صحبت کنیم؟

24
00:02:40,990 --> 00:02:44,490
‫خیلی‌خب. از دیدنت خیلی خوشحالم، چارلی.

25
00:02:44,490 --> 00:02:46,160
‫درباره چی می‌خواستی حرف بزنی؟

26
00:02:46,160 --> 00:02:47,500
‫چرا اومدی این‌جا؟

27
00:02:48,330 --> 00:02:53,210
‫داشتم درباره استرس و ترس و نگرانی انسان‌ها فکر می‌کردم،

28
00:02:53,210 --> 00:02:56,460
‫فهمیدم دردِ روانی‌ای که بهشون وارد می‌کنه خیلی جدیه،

29
00:02:56,460 --> 00:03:00,550
‫و باید در اولین فرصت بهش رسیدگی بشه.

30
00:03:01,930 --> 00:03:03,090
‫نظر تو چیه؟

31
00:03:03,100 --> 00:03:05,100
‫دقیقاً همینه!

32
00:03:05,100 --> 00:03:07,390
‫چه نتیجه‌گیری فوق‌العاده‌ای!

33
00:03:07,390 --> 00:03:10,770
‫درواقع، خیلی موندگارتر و مخرب‌تر از درد فیزیکیه.

34
00:03:10,770 --> 00:03:12,350
‫اما همچنان،

35
00:03:12,350 --> 00:03:17,530
‫اونایی که چشمشون فقط مادیات
‫رو می‌بینه، کلاً انکارش می‌کنن.

36
00:03:17,530 --> 00:03:19,070
‫همینطوره.

37
00:03:19,070 --> 00:03:22,820
‫به عبارت دیگه، شما که به مامان و بابا و لوسی حمله کردین،

38
00:03:22,820 --> 00:03:27,870
‫منبع درد و رنجی که الآن متحمل شدن، هستین.

39
00:03:29,960 --> 00:03:33,420
‫پس می‌شه برین پیش پلیس و خودتون رو تحویل بدین؟

40
00:03:34,790 --> 00:03:36,920
‫می‌شه منم یه سوال بپرسم؟

41
00:03:37,880 --> 00:03:41,180
‫از کجا مخفیگاهمون رو پیدا کردی؟

42
00:03:41,760 --> 00:03:44,010
‫حتی پلیسم نتونسته پیدامون کنه.

43
00:03:44,010 --> 00:03:45,260
‫زخمت.

44
00:03:45,850 --> 00:03:49,680
‫اگه هنوز تو این محدوده می‌بودی اما نمی‌خواستی بری بیمارستان،

45
00:03:49,680 --> 00:03:52,770
‫باید به اون داروخونه می‌رفتی.

46
00:03:52,770 --> 00:03:57,190
‫سرچ کردم و فهمیدم اون تنها داروخونه‌ی
‫این اطرافه که آنتی‌بیوتیک داره.

47
00:03:57,190 --> 00:04:01,650
‫عو! پس کمین کردی و بعد دنبال این دوستمون راه افتادی!

48
00:04:01,650 --> 00:04:04,700
‫ولی تو که قیافه‌ش رو ندیده بودی.

49
00:04:04,700 --> 00:04:08,490
‫هوم. ولی از طرز راه رفتنش فهمیدم.

50
00:04:08,490 --> 00:04:13,370
‫می‌دونستین هر انسانی مدل راه‌رفتنِ مخصوص به خودش رو داره؟

51
00:04:13,370 --> 00:04:15,960
‫به‌جای قیافه، از طرز راه‌رفتن تشخیصشون می‌دم.

52
00:04:15,960 --> 00:04:18,960
‫این دونفر هم واقعاً متمایزن.

53
00:04:18,960 --> 00:04:21,590
‫مدل راه‌رفتنشون کاملاً متفاوته.

54
00:04:21,590 --> 00:04:23,930
‫به‌خاطر شغل خاصیه که دارین؟

55
00:04:23,930 --> 00:04:26,220
‫که اینطور، که اینطور!

56
00:04:26,220 --> 00:04:30,100
‫بعد اگه قبول نکنیم که خودمون رو تحویل بدیم، چیکار می‌کنی؟

57
00:04:30,100 --> 00:04:31,560
‫در اون صورت،

58
00:04:31,560 --> 00:04:35,770
‫فکر کنم مجبور می‌شم دست‌وپاتون رو
‫شَل کنم و خودم تحویلتون بدم.

59
00:04:35,770 --> 00:04:37,650
‫اینطوری بدتر نیست؟

60
00:04:37,650 --> 00:04:42,190
‫برای همین، به‌نظرم بهتره از اون تفنگ هم استفاده نکنی.

61
00:04:43,150 --> 00:04:44,860
‫اوکی، گرفتم!

62
00:04:44,860 --> 00:04:47,410
‫راه نداره بتونیم باهات دربیفتیم!

63
00:04:48,080 --> 00:04:50,740
‫با همدیگه بریم که ما خودمون رو تحویل بدیم.

64
00:04:59,590 --> 00:05:03,340
‫چارلی، چطوری ماشینمون رو کل راه از داروخونه دنبال کردی؟

65
00:05:03,970 --> 00:05:04,970
‫دویدم.

66
00:05:05,550 --> 00:05:07,430
‫کمِ کم سی کیلومتر راهه...

67
00:05:09,010 --> 00:05:12,220
‫هیچی ازمون نپرسیدی، چارلی.

68
00:05:12,220 --> 00:05:13,350
‫چی بپرسم؟

69
00:05:13,350 --> 00:05:16,190
‫مثلاً، اینکه ما کی هستیم..

70
00:05:16,190 --> 00:05:17,850
‫نمی‌خوای بدونی؟

71
00:05:17,860 --> 00:05:20,520
‫گوش دادن به دروغاتون چه فایده‌ای داره.

72
00:05:20,520 --> 00:05:21,900
‫دروغ؟

73
00:05:21,900 --> 00:05:24,900
‫اون مردی که سراغ لوسی رفت تو بودی دیگه؟

74
00:05:24,900 --> 00:05:27,360
‫لوسی بهم گفت تو دروغگویی.

75
00:05:27,990 --> 00:05:33,750
‫درسته که دروغگو ام، ولی دروغگوها هم بعضی‌وقتا حقیقت رو به زبون میارن.

76
00:05:33,750 --> 00:05:38,290
‫حقیقت، حتی اگه از دهن شیطان بیرون بیاد هم، حقیقته.

77
00:05:38,290 --> 00:05:39,590
‫مگه نه؟

78
00:05:40,960 --> 00:05:42,420
‫درسته.

79
00:05:42,420 --> 00:05:46,010
‫پس.. چرا می‌خواستین همه رو جز من بکشین؟

80
00:05:47,630 --> 00:05:52,140
‫خب این که معلومه، چون تو خاص هستی، چارلی.

81
00:05:52,140 --> 00:05:54,600
‫خاص؟ من؟

82
00:05:54,600 --> 00:05:57,100
‫بله عزیز دلم!

83
00:05:57,100 --> 00:06:00,440
‫انسانزه! گونه‌ای که فقط به‌خاطر تو نام‌گذاری شده.

84
00:06:00,440 --> 00:06:05,110
‫نه به دسته‌ی شامپانزه‌ها تعلق داری، نه به دسته‌ی انسان‌ها.

85
00:06:05,110 --> 00:06:08,700
‫با اینکه والدینِ سرپرستِ مهربون و دوستی مثل لوسی داری،

86
00:06:08,700 --> 00:06:10,660
‫هیچ‌وقت نمی‌تونی عضوی ازشون باشی.

87
00:06:10,660 --> 00:06:14,830
‫برای اونا، چیزی بیشتر از یه حیوون‌خونگی سخنگو نیستی.

88
00:06:14,830 --> 00:06:17,040
‫و اگه دقیق‌تر بشیم، وضعت از اینم اسفناک‌تره..

89
00:06:17,750 --> 00:06:19,370
‫به‌طور مصنوعی به دنیا اومدی،

90
00:06:19,370 --> 00:06:22,880
‫چون هایبرید هستی توانایی تولید مثل نداری،

91
00:06:22,880 --> 00:06:25,630
‫و حتی هیچ حقوقی برات تعریف نشده.

92
00:06:25,630 --> 00:06:27,340
‫می‌شه این‌طوری گفت؛

93
00:06:27,340 --> 00:06:31,300
‫لطف کردن بهت میون انسان‌ها جایی دادن.

94
00:06:31,930 --> 00:06:35,720
‫با اینکه هیچ موجودی روی این کره‌ی خاکی اندازه‌ی تو خاص نیست،

95
00:06:35,720 --> 00:06:38,440
‫حتی یک‌نفر هم نیست که قدرت رو بدونه.

96
00:06:39,100 --> 00:06:44,190
‫چارلی، این رفتار ناعادلانه و غیرمنصفانه علیه‌ت باید دادخواهی بشه.

97
00:06:44,190 --> 00:06:45,320
‫موافق نیستی؟

98
00:06:45,320 --> 00:06:51,030
‫شاید ما این قدرت رو داشته باشیم که
‫بتونیم توی مسیرِ این مبارزه، حمایتت کنیم.

99
00:06:52,490 --> 00:06:54,870
‫هنوزم درست نمی‌فهمم.

100
00:06:54,870 --> 00:06:57,620
‫کجای من اینقدر خاصه؟

101
00:06:57,620 --> 00:07:01,630
‫تو، من، همه‌ی حیوانات، یکی هستیم.

102
00:07:07,170 --> 00:07:11,260
<i>‫سه‌کیلومترِ دیگر تا مقصد، ایستگاه پلیس، باقی مانده است.</i>

103
00:07:12,850 --> 00:07:15,350
‫کم‌کم دارم می‌فهممت، چارلی.

104
00:07:15,350 --> 00:07:18,220
‫که اینطور. واقعاً ها!

105
00:07:18,230 --> 00:07:19,860
‫راستش، منم خیلی وقتا از این فکرا به سرم می‌زنه.

106
00:07:19,860 --> 00:07:22,730
یواش گاز بده
‫راستش، منم خیلی وقتا از این فکرا به سرم می‌زنه.

107
00:07:22,730 --> 00:07:25,440
‫اگه از بالا، از فضا به این سیاره نگاه کنی،

108
00:07:25,440 --> 00:07:29,650
‫می‌بینی هیچ موجود زنده‌ای برتر یا پست‌تر از دیگری نیست.

109
00:07:29,650 --> 00:07:32,820
‫پس چرا آدمیزاد که اینقدر به عقل‌ومنطقش می‌نازه،

110
00:07:32,820 --> 00:07:36,410
‫علیه بقیه موجودات تبعیض قائل می‌شه؟

111
00:07:36,410 --> 00:07:41,330
‫چطوره که موجودات زنده‌ی روی زمین، نمی‌تونن با هم همذات‌پنداری کنن؟

112
00:07:41,330 --> 00:07:45,170
‫ته‌ش می‌رسیم به این که انسان‌جماعت از دم کصخلن!

113
00:07:46,800 --> 00:07:48,420
‫ولی ها، چارلی،

114
00:07:48,420 --> 00:07:52,970
‫با مدرسه‌رفتن داری سعی می‌کنی وارد دسته‌ی انسان‌ها بشی.

115
00:07:52,970 --> 00:07:57,640
‫پس نمی‌شه راحت گفت همه یکی هستیم و پرونده رو بست.

116
00:07:57,640 --> 00:07:59,680
‫راه فراری ازش نداری.

117
00:07:59,680 --> 00:08:01,770
‫فرار؟ از چی؟

118
00:08:03,310 --> 00:08:06,820
‫از این که نصفت، انسانه.

119
00:08:12,910 --> 00:08:14,280
‫فعلاً!

120
00:08:17,580 --> 00:08:19,990
‫یعنی چی که نمی‌دونین!

121
00:08:20,000 --> 00:08:21,750
‫خواهش می‌کنم، اشتاین-سان.

122
00:08:21,750 --> 00:08:24,830
‫ما فقط تو منطقه گشت‌زنی داریم. چک نمی‌کنیم کی کجا می‌

123
00:08:24,830 --> 00:08:26,330
‫خوب چاخان می‌کنی!

124
00:08:26,340 --> 00:08:28,630
‫تا فیهاخالدون ما یکی رو که درآوردین!

125
00:08:28,630 --> 00:08:30,380
‫اگه کارتون رو درست انجام می‌دادین....

126
00:08:30,380 --> 00:08:31,920
‫هانا!

127
00:08:31,920 --> 00:08:33,010
‫لوسی!

128
00:08:33,970 --> 00:08:36,800
‫برت بهم گفت. هنوز چارلی رو پیدا نکردین؟

129
00:08:36,800 --> 00:08:39,600
‫آره.. هیچ‌کدوم از پیام‌هام رو هم نخونده.

130
00:08:39,600 --> 00:08:41,970
‫چیکار کنم، لوسی...

131
00:08:41,980 --> 00:08:43,600
‫خدایا...

132
00:08:46,400 --> 00:08:48,360
‫صدای چی بود؟

133
00:08:48,360 --> 00:08:49,780
‫تصادف شده؟

134
00:09:02,040 --> 00:09:03,500
‫هی، زنگ بزن آمبولانس.

135
00:09:14,260 --> 00:09:16,220
‫هی، داری چیکار می‌کنی!؟

136
00:09:16,220 --> 00:09:18,260
‫تکون نخور! چاقو رو بنداز!

137
00:09:18,260 --> 00:09:20,060
‫ص  صبر کنین!

138
00:09:24,060 --> 00:09:29,230
‫می‌دونستم قراره فتنه به پا کنی، انسانزه.

139
00:09:34,360 --> 00:09:37,450
‫ریچموند   ،   ویرجینیا

140
00:09:51,590 --> 00:09:52,750
‫حرکت!

141
00:09:54,670 --> 00:09:56,930
‫تکون نخور! بخواب روی زمین!

142
00:10:00,800 --> 00:10:04,560
<i>‫شش‌عضوِ گروه افراطیِ اِی‌ال‌اِی،</i>

143
00:10:04,560 --> 00:10:06,270
<i>‫که در حادثه‌ی بمب‌گذاری نقش داشتند،</i>

144
00:10:06,270 --> 00:10:09,440
<i>‫در ویرجینیا، ریچموند، بازداشت شدند.</i>

145
00:10:09,440 --> 00:10:12,190
<i>‫حین کنفرانس خبری که برگزار شد،</i>

146
00:10:12,190 --> 00:10:16,190
<i>‫مقامات به اطلاع رساندند که هویت سرانِ این گروه را شناسایی کرده‌اند.</i>

147
00:10:16,190 --> 00:10:17,650
<i>‫رئیس اف‌بی‌آی،</i>

148
00:10:17,650 --> 00:10:20,030
<i>‫متذکر شد دونفری که گمان می‌رود لیدرِ این سازمان باشند،</i>

149
00:10:20,030 --> 00:10:23,160
<i>‫وارد لیست اضطراری تحت‌تعقیب شدند.</i>

150
00:10:23,950 --> 00:10:29,040
<i>‫یکی از این افراد، لسلی کی. لیپمن، افسر سابق ارتش ایالات متحده،</i>

151
00:10:29,040 --> 00:10:33,590
<i>‫سرباز نشان‌دارِ جنگ‌های خاورمیانه...</i>

152
00:10:34,130 --> 00:10:38,010
‫خوش‌عکسی ها، فرمانده لیپمن!

153
00:10:39,220 --> 00:10:41,590
‫خب؟ حرکت بعدیمون چیه؟

154
00:10:41,600 --> 00:10:45,100
‫شناساییمون کردن، بهترین افرادمون رو هم از دست دادیم،

155
00:10:45,100 --> 00:10:46,850
‫یکیشون همونی که تو فداش کردی.

156
00:10:46,850 --> 00:10:50,980
‫اگه اون‌کارو نمی‌کردم که نمی‌تونستیم در بریم.

157
00:10:50,980 --> 00:10:53,900
‫ولی مگه نگفتن مینسو بنده‌خدا زنده مونده؟

158
00:10:53,900 --> 00:10:55,900
‫به لطف چارلی!

159
00:10:55,900 --> 00:10:58,240
‫جداً که چه اعجوبه‌ایه!

160
00:10:58,240 --> 00:11:01,070
‫مدام داره بهم یه‌دستی می‌زنه.

161
00:11:01,070 --> 00:11:05,370
‫خلاصه، مینسو که بیدار بشه لابد به پلیس لومون می‌ده دیگه.

162
00:11:05,370 --> 00:11:06,620
‫عمراً.

163
00:11:07,370 --> 00:11:12,290
‫اون‌موقعی که اسیر جنگی بود هم، زیر شکنجه یک‌نفرمون رو لو نداد.

164
00:11:12,290 --> 00:11:13,670
‫دهنش قرصه.

165
00:11:13,670 --> 00:11:16,210
‫خب پس عالی شد!

166
00:11:16,210 --> 00:11:17,380
‫خب، قراره چیکار کنیم؟

167
00:11:17,960 --> 00:11:20,420
‫چارلی رو از چنگ پلیسای محلی خلاص کنیم؟

168
00:11:20,430 --> 00:11:24,050
‫هوم، ایده‌ی بدی نیست..

169
00:11:24,050 --> 00:11:27,470
‫ولی من فکرای دیگه‌ای دارم.

170
00:11:28,180 --> 00:11:32,600
‫بیا جنگ رو ادامه بدیم، فرمانده لیپمن!

171
00:11:34,400 --> 00:11:37,610
‫جدیداً ها چارلی رو ندیدم. اخراج شده؟

172
00:11:37,610 --> 00:11:39,390
‫عه، نشنیدی واقعاً؟

173
00:11:39,390 --> 00:11:40,110
‫چی رو؟

174
00:11:40,740 --> 00:11:44,120
‫یکی از اعضای اِی‌ال‌اِی همین نزدیکیا دستگیر شده دیگه،

175
00:11:44,120 --> 00:11:46,490
‫می‌گن چارلی هم باهاش بوده.

176
00:11:46,490 --> 00:11:47,580
‫ناموساً؟!

177
00:11:47,580 --> 00:11:51,210
‫پس واقعاً دستش با تروریستا تو یه کاسه بوده؟!

178
00:11:51,210 --> 00:11:53,000
‫پشمام...

179
00:12:01,760 --> 00:12:04,140
‫الو، هانا؟ منم.

180
00:12:09,180 --> 00:12:10,640
‫مطمئنی؟

181
00:12:10,640 --> 00:12:13,940
‫مامانت عصبانی نمی‌شه بفهمه اومدی این‌جا؟

182
00:12:13,940 --> 00:12:15,520
‫عا... عیب نداره.

183
00:12:15,520 --> 00:12:18,650
‫رابطه‌م با مامانم از حالا، بدتر دیگه نمی‌شه.

184
00:12:18,650 --> 00:12:22,860
‫به‌هرحال هیچ دوستی تو مدرسه ندارم اگه واقعاً بخواد انتقالیم رو بگیره.

185
00:12:22,860 --> 00:12:24,350
‫به جز چارلی.

186
00:12:24,850 --> 00:12:25,780
‫ولی...

187
00:12:26,870 --> 00:12:28,740
‫هنوز چارلی رو آزاد نکردن؟

188
00:12:29,410 --> 00:12:30,540
‫نه...

189
00:12:30,540 --> 00:12:33,290
‫داریم با دادستان بخش صحبت می‌کنیم،

190
00:12:33,290 --> 00:12:34,710
‫ولی واقعیتش چشمم آب نمی‌خوره.

191
00:12:35,460 --> 00:12:38,290
‫حتی اجازه‌ی ملاقات رو هم به زور صادر کردن.

192
00:12:38,300 --> 00:12:42,970
‫چارلی فقط می‌خواست جون اون مردک رو نجات بده!

193
00:12:42,970 --> 00:12:45,010
‫و دقیقاً همین اوضاع رو براش سخت‌تر کرده.

194
00:12:48,680 --> 00:12:55,020
‫چارلی قبل اینکه پلیس از مکان اون اعضای
‫اِی‌ال‌اِی باخبر بشه، به دیدنشون رفته.

195
00:12:55,020 --> 00:12:59,480
‫بعد هم که گذاشته دونفرشون فرار کنن، و جون یکی دیگه‌شون رو هم نجات داده.

196
00:12:59,480 --> 00:13:02,610
‫و دقیقاً همون دونفر لیدرهای گروه بودن.

197
00:13:02,610 --> 00:13:07,370
‫منطقیه که به ارتباطش با اِی‌ال‌اِی مشکوک بشن.

198
00:13:10,410 --> 00:13:13,910
‫باورم نمی‌شه تروریست‌ها، همونا بودن..

199
00:13:14,870 --> 00:13:19,210
‫اما چارلی گفت که هیچ‌کدومشون رو نمی‌شناخته دیگه؟

200
00:13:19,210 --> 00:13:20,710
‫الآن ده‌روزه که نگه‌ش داشتن،

201
00:13:20,710 --> 00:13:22,510
‫انگار واقعاً یه قاتلِ مجرم گرفتن!

202
00:13:24,380 --> 00:13:26,970
‫خوب می‌شد اگه به چشم مجرم نگاهش می‌کردن.

203
00:13:28,010 --> 00:13:32,430
‫مجرمین حق داشتن وکیل و اختیارِ سکوت دارن.

204
00:13:33,140 --> 00:13:35,480
‫حتی امکان شکایت برای بازداشت به اشتباه هم وجود داره.

205
00:13:36,190 --> 00:13:40,440
‫اما چارلی هیچ‌کدوم از این حقوق رو نداره.

206
00:13:41,070 --> 00:13:46,070
‫به‌علاوه‌ی این که هیچ‌کدوم از مفاد حمایت از حیوانات هم شاملش نمی‌شه.

207
00:13:46,610 --> 00:13:48,110
‫پس.. یعنی..

208
00:13:48,740 --> 00:13:51,410
‫چارلی به چشم قانون، یک ابزاره.

209
00:13:52,660 --> 00:13:54,080
‫به عبارتی،

210
00:13:54,080 --> 00:13:58,750
‫در کنار بقیه دارایی‌های من و برت، اسمش به‌عنوان اموالمون ثبت شده.

211
00:13:58,750 --> 00:14:02,750
‫برای همین چارلی الآن نه یک مجرم یا مظنون،

212
00:14:02,750 --> 00:14:05,510
‫که یکی از شواهد مصادره‌شده توسط پلیسه.

213
00:14:06,260 --> 00:14:07,720
‫می‌گین ابزاره؟...

214
00:14:07,720 --> 00:14:09,180
‫این خیلی...

215
00:14:09,180 --> 00:14:10,300
‫کاری از ما ساخته نیست.

216
00:14:10,300 --> 00:14:14,060
‫باید جزئی از اموالمون ثبتش می‌کردیم،

217
00:14:14,060 --> 00:14:16,980
‫چون در حال حاضر هیچ قانونی برای محافظت از حقوقش وجود نداره.

218
00:14:17,560 --> 00:14:20,810
‫و احتمالاً.. هیچ‌وقت هم به وجود نیاد.

219
00:14:20,810 --> 00:14:22,070
‫وای...

220
00:14:22,770 --> 00:14:26,900
‫فرستادیمش مدرسه تا از اتفاقات این‌چنینی دور نگه‌ش داریم.

221
00:14:26,900 --> 00:14:27,990
‫چه چنینی؟

222
00:14:27,990 --> 00:14:31,490
‫مدرسه‌اومدنش چه ربطی به بحث الآنمون داره؟

223
00:14:32,620 --> 00:14:33,310
...نه راستش

224
00:14:33,390 --> 00:14:34,790
‫کافیه، هانا.

225
00:14:34,790 --> 00:14:35,870
‫دیگه بسه.

226
00:14:35,870 --> 00:14:38,120
‫بیا واقعیت رو به لوسی بگیم.

227
00:14:41,000 --> 00:14:42,920
‫دقیقاً ده‌سال پیش بود؛

228
00:14:43,920 --> 00:14:46,970
‫دنیا هنوز نسبت به وجود انسانزه هیجان‌زده بود،

229
00:14:48,170 --> 00:14:53,140
‫فکر کردیم بهتره تا بخواد وارد جامعه بشه، مدتی رو تحت آموزش باشه.

230
00:14:54,720 --> 00:14:57,640
‫بعد از کلی پرس‌وجو،

231
00:14:57,640 --> 00:15:01,310
‫بالأخره تونستیم توی یک مهدکودک ثبت‌نامش کنیم.

232
00:15:02,150 --> 00:15:04,060
‫چارلی اون‌موقع تازه 5سالش شده بود.

233
00:15:04,070 --> 00:15:09,150
‫اما مغزش بیشتر از انسان‌های همسن خودش رشد کرده بود،

234
00:15:09,150 --> 00:15:11,030
‫و خیلی هم آروم بود.

235
00:15:11,030 --> 00:15:14,240
‫پس خیال کردیم به راحتی می‌تونه از این مرحله عبور کنه.

236
00:15:15,040 --> 00:15:18,370
‫و اولش واقعاً همه‌چی داشت خوب پیش می‌رفت..

237
00:15:18,370 --> 00:15:22,830
‫تا اینکه یه روز برای کلاس فوق‌برنامه، بچه‌ها رو به استخر شهر بردن؛

238
00:15:22,830 --> 00:15:26,420
‫توی همون چندثانیه‌ای که مربی‌ها حواسشون نبود...

239
00:15:30,840 --> 00:15:32,300
‫یعنی بقیه بچه‌ها؟

240
00:15:32,300 --> 00:15:36,600
‫فکر نمی‌کنم واقعاً به قصد غرق‌کردنش اون‌کار رو انجام داده باشن،

241
00:15:36,600 --> 00:15:39,520
‫احتمالاً فقط یه شوخی مسخره بوده.

242
00:15:40,730 --> 00:15:43,150
‫اما ترسِ خفه‌شدن به چارلی غلبه کرد،

243
00:15:43,150 --> 00:15:46,360
‫و طبق غریزه واکنشی که تمام حیوانات در این شرایط دارن، نشون داد؛

244
00:15:47,230 --> 00:15:48,440
‫از خودش دفاع کرد.

245
00:15:50,490 --> 00:15:51,820
‫صدای دادِ کیه؟

246
00:15:53,910 --> 00:15:56,370
‫چه خبره؟ چه اتفاقی افتاده؟

247
00:15:56,370 --> 00:15:57,990
‫بچه‌ها صدمه دیدن.

248
00:16:01,370 --> 00:16:02,710
‫کار اون بود؟...

249
00:16:02,710 --> 00:16:04,170
‫چارلی این کارو باهاتون کرد؟

250
00:16:04,170 --> 00:16:05,880
‫آ  آره...

251
00:16:05,880 --> 00:16:07,500
‫خدای من...

252
00:16:07,500 --> 00:16:08,800
‫وای، حالت خوبه؟

253
00:16:08,800 --> 00:16:10,760
‫نترس، دیگه جات امنه.

254
00:16:10,760 --> 00:16:11,330
‫برین عقب!

255
00:16:11,530 --> 00:16:12,300
‫چشم!

256
00:16:12,300 --> 00:16:14,390
‫بچه‌ها، بیاین این‌جا.

257
00:16:15,260 --> 00:16:17,890
‫تکون نخور! مقاومت کنی، شلیک می‌کنیم!

258
00:16:17,890 --> 00:16:21,060
‫ولی اون تحت مراقبت پلیسه ها.

259
00:16:21,060 --> 00:16:23,310
‫که چی. مگه انسانه.

260
00:16:23,310 --> 00:16:26,230
‫هیولاییه که به بچه‌ها حمله می‌کنه.

261
00:16:27,230 --> 00:16:32,440
‫ملت بدون اینکه بدونن واقعاً چه موجودیه، بیخودی حلواحلواش می‌کنن.

262
00:16:32,450 --> 00:16:35,200
‫ما هم کارای مهم‌تری از هرروز مراقبش بودن داریم.

263
00:16:35,200 --> 00:16:38,200
‫ولی بعد این اتفاق احتمالاً،

264
00:16:38,200 --> 00:16:41,830
‫یا بقیه عمرش رو تو قفس می‌گذرونه یا به میز کالبدشکافی ختم می‌شه.

265
00:16:48,550 --> 00:16:51,340
‫گفتم تکون نخور! دست از پا خطا کنی...

266
00:16:59,060 --> 00:17:04,690
‫با اینکه فقط 5سالش بود، قدرت بدنی باورنکردنی‌ای داشت.

267
00:17:04,690 --> 00:17:09,520
‫توی اون سن، نه انسان نه شامپانزه، هنوز به قدرت کنترل نفسشون نرسیدن.

268
00:17:10,150 --> 00:17:15,950
‫بعد اینکه با بیهوش‌کردن هفت افسرِ نگهبان،
‫خودش رو خسته کرد، بالأخره تونستن دستگیرش کنن.

269
00:17:15,950 --> 00:17:18,570
‫ولی محکومش نکردن؟

270
00:17:18,580 --> 00:17:23,040
‫آره. خوشبختانه بچه‌ها هیچ زخم جدی برنداشته بودن،

271
00:17:23,040 --> 00:17:25,370
‫و بعد اینکه والدینشون از اصلِ قضیه مطلع شدن،

272
00:17:25,370 --> 00:17:27,960
‫ترجیح دادن در سکوت اوضاع رو سروسامون بدن.

273
00:17:28,670 --> 00:17:33,210
‫خود قربانی‌ها سروته‌ش رو هم آوردن، این اتفاق هم هرگز علنی نشد.

274
00:17:34,010 --> 00:17:35,220
‫اما...

275
00:17:36,340 --> 00:17:38,640
‫طبق قرارومداری که اون زمان گذاشتیم،

276
00:17:38,640 --> 00:17:42,970
‫باید تا ده‌سال، چارلی رو توی همین خونه،

277
00:17:42,970 --> 00:17:45,600
‫نگه می‌داشتیم و نباید دوباره بین مردم آفتابی می‌شد.

278
00:17:47,060 --> 00:17:50,310
‫انتخاب دیگه‌ای نداشتیم.

279
00:17:50,320 --> 00:17:52,730
‫و اون‌موقع بود که متوجه شدم؛

280
00:17:54,280 --> 00:17:58,570
‫چارلیِ انسانزه، برای مردم نقش یک شخصیت کارتونی رو داشت.

281
00:17:59,620 --> 00:18:02,490
‫دوستش می‌داشتن و ازش حمایت می‌کردن،

282
00:18:02,490 --> 00:18:08,670
‫ولی تا زمانی که همون شخصیت ناز و گوگولی
‫با فاصله‌ی مشخصی ازشون باقی می‌موند.

283
00:18:08,670 --> 00:18:13,340
‫برای همینه که هرطور شده باید کاری کنیم حقوق چارلی رو به رسمیت بشناسن.

284
00:18:15,380 --> 00:18:17,470
‫دیگه تقریباً وقتشه.

285
00:18:17,470 --> 00:18:20,010
‫بریم. چارلی منتظرمونه.

286
00:18:21,430 --> 00:18:24,890
‫باید برای مواقعی که ما کنارش نیستیم، حقوق خودش رو داشته باشه،

287
00:18:24,890 --> 00:18:26,980
‫تا جلوی خشونت و ظلم ناعادلانه نسبت بهش گرفته بشه.

288
00:18:26,980 --> 00:18:28,350
‫اونم نه فقط آزادی‌های شهروندی؛

289
00:18:28,350 --> 00:18:29,600
‫حق زندگی،

290
00:18:29,600 --> 00:18:30,730
‫حق رأی،

291
00:18:30,730 --> 00:18:32,060
‫حقوق پایه‌ای اشتغال،

292
00:18:32,070 --> 00:18:34,650
‫حق دریافت خدمات درمانی و اجتماعی..

293
00:18:34,650 --> 00:18:36,610
.تمام این‌ها جزو حقوق اولیه‌شه

294
00:18:37,990 --> 00:18:41,070
‫موقعیتِ الآنش داخل یک خلأ قانونیه،

295
00:18:41,780 --> 00:18:44,330
‫و این وظیفه‌ی ماست که بیرونش بیاریم.

296
00:18:45,330 --> 00:18:48,120
‫برای انجامش، مدرک لازم داریم.

297
00:18:48,120 --> 00:18:50,420
‫مدرکی که نشون بده چارلی می‌تونه،

298
00:18:50,420 --> 00:18:56,340
‫در آرامش و به طور مداوم، کنار بقیه انسان‌ها زندگی کنه.

299
00:18:56,340 --> 00:19:01,130
‫و اون مدرک زندگیِ دبیرستانیِ عادی و معمولیشه..

300
00:19:01,140 --> 00:19:02,260
‫درسته.

301
00:19:02,260 --> 00:19:05,010
‫و وقتی به قدر کافی مدرک بدست آوردیم،

302
00:19:05,010 --> 00:19:08,480
‫از دولت آمریکا شکایت می‌کنیم،

303
00:19:08,480 --> 00:19:11,560
‫تا حقوق شهروندی چارلی رو به رسمیت بشناسه.

304
00:19:12,650 --> 00:19:15,820
‫برنامه‌مون این بود..

305
00:19:15,820 --> 00:19:17,480
‫نمی‌تونیم بذاریم خرابش کنن.

306
00:19:17,490 --> 00:19:21,570
‫این مدت با احتیاطِ تمام همراه دوستامون تلاش کردیم،

307
00:19:21,570 --> 00:19:23,030
‫و بالأخره...

308
00:19:23,830 --> 00:19:24,350
‫لوسی؟

309
00:19:25,390 --> 00:19:27,540
‫نمی‌دونم چی باید بگم..

310
00:19:27,540 --> 00:19:30,580
‫تا حالا به همچین موضوعی فکر نکرده بودم.

311
00:19:31,420 --> 00:19:35,710
‫همیشه داشتن یکسری حقوق برام طبیعی بود.

312
00:19:35,710 --> 00:19:39,130
‫یه‌جورایی، خیلی خجالت‌آوره، مگه نه؟

313
00:19:40,760 --> 00:19:46,310
‫الآن، دیگه نمی‌تونم اجازه بدم مامانم به همین سادگی منتقلم کنه.

314
00:19:46,310 --> 00:19:47,220
‫هان؟

315
00:19:48,770 --> 00:19:52,650
‫هانا! برت! بذارین منم کمکتون کنم!

316
00:19:54,020 --> 00:19:57,520
‫با همدیگه برای احیای حقوق انسانزه مبارزه می‌کنیم!

317
00:19:57,530 --> 00:19:59,860
‫اسممون رو توی کتابای تاریخ میارن!

318
00:19:59,860 --> 00:20:01,530
‫اصلاً حسابی خرکیف شدم!

319
00:20:04,990 --> 00:20:06,740
‫لوسی!

320
00:20:06,740 --> 00:20:09,290
‫واقعاً ازت ممنونم!

321
00:20:09,290 --> 00:20:11,160
‫هی، دردم میاد هانا!

322
00:20:11,160 --> 00:20:13,860
‫هی هی! خطرناکه!

323
00:20:13,980 --> 00:20:16,710
‫دیگه رسیدیم، صبر کن پیاده شدی بعد!

324
00:20:19,590 --> 00:20:20,970
‫نمی‌تونیم ببینیمش؟

325
00:20:21,840 --> 00:20:23,050
‫یعنی چی؟!

326
00:20:23,050 --> 00:20:25,760
‫ازت توضیح می‌خوام، سرگرد گراهام!

327
00:20:25,760 --> 00:20:27,560
‫توضیح اضافه‌ای ندارم.

328
00:20:28,100 --> 00:20:29,770
‫نمی‌دونم چی باعث این کج‌فهمی شد،

329
00:20:29,770 --> 00:20:34,390
‫فقط ازتون خواستم بیاین که یکسری از وسایلتون رو تحویل بگیرین.

330
00:20:34,400 --> 00:20:35,770
‫کدوم وسایلمون؟

331
00:20:36,440 --> 00:20:38,110
‫این لیست لطفاً.

332
00:20:38,110 --> 00:20:39,480
‫بله.

333
00:20:39,480 --> 00:20:42,190
‫سرگرد گراهام! چارلی...

334
00:20:42,200 --> 00:20:45,820
‫بفرما. تأیید و امضا کنین.

335
00:20:46,870 --> 00:20:50,870
‫اگه امضاش کنم، چارلی رو آزاد می‌کنین؟

336
00:20:50,870 --> 00:20:53,540
‫وسایلی که تحویل می‌گیرین همینان.

337
00:20:57,340 --> 00:21:01,300
‫می‌خوام چارلی رو ببینم! از جام تکون نمی‌خورم تا بذاری ببینمش!

338
00:21:06,180 --> 00:21:08,390
‫بذارین یه سوالی ازتون بکنم، خانم وکیل.

339
00:21:09,100 --> 00:21:13,890
‫چطور می‌تونم اجازه‌ی ملاقات با مدرک یک حمله‌ی تروریستی رو بدم؟

340
00:21:13,890 --> 00:21:18,020
‫حالا پلیس مسئول حفاظت از حقوق ملاقات با اشیاء هم شده؟

341
00:21:19,400 --> 00:21:20,480
‫من با تو شوخی دارم؟

342
00:21:20,480 --> 00:21:21,220
‫امضا هم نمی‌ک...

343
00:21:21,260 --> 00:21:21,780
‫خیلی‌خب.

344
00:21:21,780 --> 00:21:23,280
‫هرکاری دوست داری بکن.

345
00:21:23,860 --> 00:21:28,990
‫بعد انجام کاغذ‌بازی‌های اداری، اون چیز رسماً جزو اموال دولت محسوب می‌شه.

346
00:21:29,740 --> 00:21:30,870
‫همین دیگه.

347
00:21:30,870 --> 00:21:32,910
‫شرمنده، برشون گردون.

348
00:21:32,910 --> 00:21:33,440
‫بله.

349
00:21:33,520 --> 00:21:36,370
‫باورم نمی‌شه.. پس قراره کثیف بازی کنیم، هان؟!

350
00:21:38,540 --> 00:21:39,750
‫آهای!

351
00:21:39,750 --> 00:21:41,170
‫کجا با این عجله؟

352
00:21:41,170 --> 00:21:42,030
‫آی!

353
00:21:42,030 --> 00:21:42,800
‫لوسی!
‫آی!

354
00:21:42,800 --> 00:21:43,950
‫ولم کن! گفتم ولم ک...

355
00:21:43,950 --> 00:21:46,510
‫اصلاً تو واسه چی اومدی این‌جا، لوسی؟
‫ولم کن! گفتم ولم ک...

356
00:21:46,510 --> 00:21:49,220
‫مارکو، یالا بندازش بیرون.

357
00:21:49,220 --> 00:21:51,350
‫آقا! لوسی رو ول کن!

358
00:21:52,390 --> 00:21:54,180
‫چارلی!

359
00:21:55,230 --> 00:21:57,060
‫بس کن دیگه!

360
00:21:57,060 --> 00:22:00,520
‫اگه کولی‌بازی دربیاری، دوباره زنگ می‌زنم به مامانت ها!

361
00:22:01,020 --> 00:22:04,400
‫دوست داری مثل دفعه‌ی پیش گوشتو بپیچونه؟!

362
00:22:05,360 --> 00:22:06,360
‫عه....

363
00:22:16,000 --> 00:22:17,000
‫صدام زدی؟

364
00:22:17,620 --> 00:22:18,960
‫چارلی!

365
00:22:19,500 --> 00:22:26,000
کانال ما در تلگرام
@talafilm_top

366
00:22:26,030 --> 00:22:36,000
www.TalaFilm.Top